زکات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ) [ ع. زکاة ] (اِ.)<BR>۱- خلاصة چیزی.<BR>۲- بخشی از مال که به مستمند و درویش دهند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ) [ ع. زکاه ] (اِ.) ۱- خلاصه چیزی. ۲- بخشی از مال که به مستمند و درویش دهند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زکات . [ زَ ] (ع اِ) زکوة.خلاصه ٔ چیزی . برگزیده ٔ چیزی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اصطلاح فقه ) آنچه به حکم شرع درویش و مستحق را دهند و این کار بر مسلمانان فرض است و زکات برمیوه هایی که برای خوردن عمل آورده باشند و بر میوه های دیگر (نظیر: انگور و خرما)، شتر، گاو، بز، گوسفندو حیوانات اهلی و زر و سیم و مال التجاره تعلق می گیرد. و زکات هر یک از اینها را نصابی است . مال زکات بحکم آیه ٔ ٦٠ از سوره ٔ ٩ (توبه ) قرآن مخصوص طبقات معینی از مردم است . (بر خلاف فی ٔ و غنمیت، زکات شامل خاندان رسول نمیشود). ج، زَکَوات . توضیح اینکه رسم الخط صحیح آن در عربی زکاة و در رسم الخط قرآنی زکوة است، ولی به شیوه ٔ نویسندگان ایرانی زکات صحیح است . قیاس شود با حیات، مشکات . (فرهنگ فارسی معین ) : لاجرم دادند بی بیم آشکار در بهای طبل و دف مال زکات . ناصرخسرو. آشکارا دهی از اندک و بی مایه زکات رشوت حاکم جز در شب و پنهان ندهی . ناصرخسرو. زکات مال، جز قلب و سرب ندهی بدرویشان نثار میر، عدلیهای چون زهره بری رخشان . ناصرخسرو. نالد همی به زاری و گرید همی بدرد هر کس که یافتی صدقات زکات تو. مسعودسعد. زندگانی چو مال میراث است که نبینی بقاش جز به زکات . خاقانی . گر زکاتی به محرّم بدهی چون خسیسان به صفر بازمگیر. خاقانی . جرعه ای کآن به زمین داده زکات سر جام زو حنوط زمی پی سپر آمیخته اند. خاقانی . زکات لعل لبت را بسی طلبکارند میان این همه خواهندگان بمن چه رسد. سعدی . آخر به زکات تندرستی فریاد دل شکستگان رس . سعدی . آخر نگهی بسوی ماکن کاین دولت حسن را زکات است . سعدی . من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند. حافظ. نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم . حافظ. رجوع به زکوة شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
هشت یک
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژگان قرآن
وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ «زکات» به معناى وسیع کلمه، و طبق حدیث معروف: لِکُلِّ شَىْء زَکَاةٌ «براى همه نعمت ها و مواهب الهى، زکاتى هست»; تمام اعمال نیک را شامل مى شود. و اگر «زکات» را به معناى خصوص زکات مال تفسیر کنیم، ذکر آن از میان سایر وظائف الهى به خاطر اهمیتى است که در عدالت اجتماعى دارد.(24)