زون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زون . (اِ) حصه و بهره و قسمت . (برهان ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). بهره . (صحاح الفرس ). بهره و حصه . (فرهنگ رشیدی ) : به چشم اندرم دید از زون اوست به جسم اندرم جنبش از خون اوست . عنصری (از فرهنگ رشیدی ).
زون . [ زَ ] (ع ص ) مرد پست بالا. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زون . [ زِوْ وَ ] (ع ص ) مرد کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).