زوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ انگ. ] (اِ.) نوعی عدسی با فاصلة کانونی متغیر. ؛~ کردن الف - تغییر دادن فاصلة کانونی عدسی زوم برای تطبیق با موضوع مورد نظر عکاس یا فیلمبردار. ب - (مجازاً) خیره شدن، با توجه نگاه کردن در چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ انگ. ] (اِ.) نوعی عدسی با فاصله کانونی متغیر. ؛~ کردن الف - تغییر دادن فاصله کانونی عدسی زوم برای تطبیق با موضوع مورد نظر عکاس یا فیلمبردار. ب - (مجازاً) خیره شدن، با توجه نگاه کردن در چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زوم . (ع اِ) عصاره ٔ گرفته شده از گیاهان . ◄ آبی که برای خیساندن، کشمش را در آن کنند. ◄ مقدار آبی که هر بار روی خمیر یا لباس زیر برای شستن ریزند. ◄ دفعه : غسلته زوماً او زومین ؛ من این لباس زیر را یک یا دو بار شستم . (از دزی ج ١ ص ٦١٥).
زوم . (اِخ ) دهی از دهستان اورامان است که در بخش رزاب شهرستان سنندج واقع است و ٢٥٥ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
زوم . (اِخ ) موضعی است به حجاز. (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).