زول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زول . [ زَ وَ ] (ع مص ) زال زوالاً و زؤولاً و زویلاً و زَوَلاً و زولاناً؛ درگشتن و دور گردیدن از جای . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). زوال . (ناظم الاطباء). ◄ مایل گردیدن آفتاب از میانه ٔآسمان . (آنندراج ). رجوع به ماده ٔ بعد و زوال شود.
زول . [ زَ ] (ع مص ) زاله زَوْلاً ؛ دور کردن از جای و برگردانیدن . (ناظم الاطباء). ◄ (ص، اِ) شگفت . ◄ چرغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فرج مرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مرد دلاور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کریم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ اسب نیکورو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسب نیکورفتار. (آنندراج ). ◄ کالبد مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بلا. (از اقرب الموارد). ◄ مرد سبک چالاک و ظریف و زیرک که شگفتی ها نماید به ظرافت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خردمند، و المؤنث بالهاء. ج، ازوال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
زول . [ زْ / زِ وُ ] (اِخ ) مرکز ولایت اورایژسل هلند است که بر کنار ایژسل یا ایسل واقع است و ٥٩٩٠٠ تن سکنه دارد. (از لاروس ).