زوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زوع . [ زَ ] (ع مص ) ماهار شتر جنبانیدن تا نیک برود. (تاج المصادر بیهقی ). جنبانیدن مهار شتر تا تیز رود و زاع الفرس کذلک ؛ جنبانیدن عنان اسب را تا شتاب رود. ◄ مائل گردانیدن چیزی را. ◄ دادن کسی را پاره ای از خربزه . ◄ کشیدن اشکنه و مانند آن را بدست . ◄ دور شدن گوشت او از پی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) نام زنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
زوع . (ع اِ) تننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عنکبوت . (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
زوع . [ زُ وَ ] (ع اِ) تننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عنکبوت . (اقرب الموارد). ◄ ج ِ زوعة. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به زوعة شود.