زوشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زوشیدن . [ دَ ] (مص ) تراویدن آب یا نمی از جایی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چکیدن و تقطیر شدن و تراویدن . (ناظم الاطباء) : تا مشک سیاه من سمن پوشیده ست خون جگرم بدیده بر جوشیده ست شیری که به کودکی لبم نوشیده ست اکنون ز بناگوشم برزوشیده ست . عسجدی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ در مردم آویختن . (فرهنگ اسدی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ به غضب آمدن . (یادداشت ایضاً). ◄ به زحمت افتادن . (ناظم الاطباء).