زورگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زورگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) پهلوان و بهادر و دلیر و جنگجوی . (ناظم الاطباء). پهلوان . (آنندراج ) : نبود میل جوانان سیمبر ما را به زور عاشق خود ساخت زورگر ما را. سیفی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زورگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) پهلوان و بهادر و دلیر و جنگجوی . (ناظم الاطباء). پهلوان . (آنندراج ) : نبود میل جوانان سیمبر ما را به زور عاشق خود ساخت زورگر ما را. سیفی (از آنندراج ).