زورفین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زورفین . (اِ)بمعنی زرفین است و آن حلقه ای باشد که بر چارچوب در و صندوق و امثال آن زنند و زنجیر بر آن اندازند و قفل کنند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از جهانگیری ). زرفین . زلفین . (فرهنگ فارسی معین ) : هر کسی انگشت خود یک ره کند در زورفین . منوچهری . خوی نیکو را حصار خویش کن وز قناعت بر سرش زن زورفین . ناصرخسرو. گر در دانش بتو بر بسته گشت من بگشایم ز درون زورفین . ناصرخسرو. رجوع به زرفین و زلفین شود.