زورآزما
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زورآزما. [ زْ / زِ ] (نف مرکب ) زورآزمای . زورآزماینده . آنکه زور و نیروی خویش را به معرض آزمایش درآورد. کسی که با دیگری دست و پنجه نرم کند. پهلوان . (فرهنگ فارسی معین ). پهلوان را گویند. (آنندراج ). پهلوان و کشتی گیر. (ناظم الاطباء) : دو تن را بفرمود زورآزمای به کشتی که دارند با دیو پای . فردوسی . گشاده بری گرد زورآزمای نبرداشتی جوشن او ز جای . فردوسی . به زاری بر اسفندیار آمدند همه دیده چون نوبهار آمدند بر ایشان ببخشود زورآزمای وزان پس نیفکند کس را ز پای . فردوسی . به زابل نبد ایچ زورآزمای که آن چرخ کردی به زه سرگرای . اسدی . ز زورآزمایان گردنفراز بسا کس شد و گشت نومید باز. اسدی . چون زورآزما شده دست جنون تو خاقانیا تو فکر گریبان نمی کنی . خاقانی . درشت و تنومند و زورآزمای به تنها عدوبند و لشکرگشای . نظامی . یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید بهم برآمده . (گلستان ). به زندان فرستادش از بارگاه که زورآزمای است بازوی شاه . سعدی (بوستان ). هرچه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه با زورآزما افکندن از فرهنگ نیست . سعدی . رجوع به زور و زورآزمایی شود.
زورآزما. [ زِ ] (اِخ ) دهی از دهستان یک مهه است که در بخش مسجد سلیمان شهرستان اهواز واقع است و ٣٦٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).