زودمیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زودمیر. (نف مرکب ) کوته زندگانی . زودگذر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).زودمیرنده . (آنندراج ). زودمیرنده . آنکه زود میرد. آنچه زود نابود شود. (فرهنگ فارسی معین ) : مار قانع بسی زید، تو بحرص گر نئی مور زودمیر مباش . سنائی . زودخیز است و خوش گریز حشر زودزای است و زودمیر شرر. سنائی . چون شرر رقاص بر سطح شراب آتشی از طربناکی و بیباکی حباب زودمیر. اثیر اخسیکتی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شاخ امل بزن که چراغی است زودمیر بیخ هوس بکن که درختی است کم بقا. خاقانی . ز کبر دشمن آتش نهاد او میخواست که زودمیر شود، زودمیر شد چو شرار. سلمان (یادداشت ایضاً). آتش زودمیر را خاک سیاه بر سر است آتش آب رز طلب عمرفزای زندگی . سلمان (ایضاً). به شتر گفت خر که میرستی لیک غبنا که زودمیرستی گفت خارم بکام و بار بدوش مرگ من هرچه زود دیرستی . ؟ (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی