زودزود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زودزود. (ق مرکب )شتاب شتاب . و زودباش . (آنندراج ). معجلاً و به تعجیل . (ناظم الاطباء) : ... خوارزمشاه خفته نیست وزودزود دست به وی دراز نتوان کرد. (تاریخ بیهقی ). از فسون او عدمها زودزود خوش معلق می زند سوی وجود. مولوی .