زودرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زودرو. [ رَ / رُو ] (نف مرکب ) مرادف تیزرو. (آنندراج ). زودرونده . تندرو. سریعالحرکه . (فرهنگ فارسی معین ). سریعالحرکه و شتابان و بادپا. (ناظم الاطباء). سبک رو. تندرو. تیزرو. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : ستاره اندر مستقیمی زودرو باشد. (التفهیم بیرونی ). دل او وقت عطا دادن بحریست فراخ که مه زودرو اندر طلب معبر اوست . فرخی . زودرو عزم او فراز و نشیب تیزبین حزم او سپید و سیاه . ابوالفرج رونی . زودرو و زودنشین شد غبار زان به یکی جای ندارد قرار. نظامی .