زودرنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رَ) (ص مر.) آن که زود متأثر و رنجیده خاطر شود، نازک دل، حساس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رَ) (ص مر.) آن که زود متأثر و رنجیده خاطر شود، نازک دل، حساس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زودرنج . [ رَ ] (نف مرکب ) زودرنجنده . آنکه زود متأثر و رنجیده خاطر شود. نازک دل . حساس . (فرهنگ فارسی معین ). آنکه زود رنجیده شود و آزرده گردد. (آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
عصبی، آتشی، آتشیمزاج، بیصبر، بیتحمل، بیطاقت، نازکدل، بیحوصله، تحریک پذیر، تندخو نازکنارنجی، نازکطبع رقیقالقلب، با ادراک، فهیم، آگاه، دراک، درککننده، نازکبین، دریابنده، تیزهوش، سریعالتاثیر نازکخیال، نازکاندیش حساس [حساسیت فیزیکی]، حساس: حساس شده، لطیف، نازک، ملتهب، ریش
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی