زودازود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زودازود. (ق مرکب ) زودبزود. با فاصله ٔزمانی اندک . (فرهنگ فارسی معین ) : و این چنان باشد که بامداد از خواب شب برخیزد، چند مجلس بنشیند زودازود پس ساکن شود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و موی ستردن زودازود و سر خاریدن و شانه کردن مسام را بگشاید و نزله را تحلیل کند.(ذخیره ٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). و موی سر زودازود باز کردن . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). ◄ شتاب شتاب . (آنندراج ). شتابان . بسرعت . (فرهنگ فارسی معین ). به تعجیل و معجلاً و به سرعت و فوراً و به زودی و سریعاً. (ناظم الاطباء) : جهان مثل چو یکی منزلیست بر ره خلق در او همی گذرد فوج فوج زودازود. ناصرخسرو. و بدین سبب مثانه را نگاه نتوان داشت تا جمله شود و به اختیار بیرون کند لکن اندک اندک بدو می رسدو زودازود دفع می کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شه ز گرمی سیاستم فرمود در هلاکم مکوش زودازود. نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ١١١). رفت پنهان به باغ زودازود خام بنهاد و پخته را بربود. امیرخسرو (ازآنندراج ).