زهر دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهر دادن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) زهر خوراندن به کسی . مسموم کردن . (فرهنگ فارسی معین ). کسی را با خورانیدن زهر مسموم کردن یا کشتن . زهر خوراندن به کسی . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : به فرجام شیرین بدو زهرداد شدن آن دختر خوب قیصرنژاد. فردوسی . گرم تو زهر دهی چون عسل بیاشامم بشرط آنکه بدست رقیب نسپاری . سعدی . ترا که گفت که حلوا دهم بدست رقیب بدست خویشتنم زهر ده که حلوائیست . سعدی .
فرهنگ طیفی واژهدان
مسموم کردن، سم دادن، سم بهخورد کسی دادن، کسیرا سمخور کردن، کشتن ناخوش کردن، بیمار کردن، بدحال کردن مسمومیت خونی داشتن، بیمار بودن مسمومیت غذایی: مسمومشدن جنگ کردن