زهار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زهار. [ زِ ] (اِ) شرمگاه را گویند که موضع فرج و ذکر باشد. (برهان ). شرمگاه را گویند که باید پوشید و آن پوشیده را بعربی ستر عورت گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). فرج زن و ذکر مرد. (غیاث ). پایین تر از شکم وشرمگاه و موضع فرج و ذکر و مثانه . (ناظم الاطباء). آلت تناسل مرد یا زن و حوالی آن که موی از آن روید. شرمگاه . (فرهنگ فارسی معین ). رکب . برآمدگی پشت آلت مردان و زنان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : برون شدند سحرگه ز خانه مهمانانش زهارها شده پرگوه و خایه هاشده غر. لبیبی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). به لگد ناف و زهار همه از بن ببرید که از ایشان به تن اندر شده بودش غضبی . منوچهری . خواست که وی را بزند خویشتن را از زین برداشت میان زره پیش زهارش پیدا شد، ترکمانی ناگاه تیری انداخت آنجا رسید وی بر جای بایستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٤٧). سنگ را آب بردمد ز شکم آب را سنگ درفتد به زهار. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ١٩٧). لایق ذِکر و نماز است این ذَکَر وین چنین ران و زهار پرقذر. مولوی . برای بوسه دادن بر زهارش لبی گردیده هر چین عذارش . ؟ (از آنندراج ). ♦ پشت زهار ؛ پایین تر شکم که مثانه در آنجا واقع است . (ناظم الاطباء). ♦ موی زهار ؛ موهای گرداگرد شرمگاه . (ناظم الاطباء). موهایی که روی زهار روید. ◄ سوراخی در سنگ و غیره که آب از آن برآید. (غیاث ) (آنندراج ).