زه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) چلة کمان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ متر. معر. زیق ] (اِ.) کناره چیزی.
(~.) ۱- (اِمص.) زاییدن. ۲- تراوش آب از درز چیزی. ۳- (اِ.) نطفه. ۴- بچه. ۵- چشمه.
(~.) (اِ.) چله کمان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زه . [ ] (اِخ ) (رود...) رودیست که از عراق سرچشمه گرفته از بلوک لاهیجان (در آذربایجان غربی ) عبور کرده قسمتی از بلوک منگور را آب دهد وباز به عراق بازگردد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زه . [ زِه ْ ] (اِخ ) دهی از دهستان رودبار است که در بخش کهنوج شهرستان جیرفت واقع است و ٥٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
زه . [ زَ ] (اِ) آلت تناسل باشد. (برهان ). و بمعنی آلت تناسل مجازاست . (آنندراج ). آلت تناسل و نره . (ناظم الاطباء).