زنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنی . [ زِ ] (از ع، اِمص ) زناء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین ). زنا کردن . (تاج المصادر بیهقی ). پلیدکاری کردن . (دهار) (ترجمان القرآن ). مماله ٔ زنا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : نشنود زو نفاق پند دروغ نخورد زو فساد حد زنی . ابوالفرج (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). وفاق او تن و جان را حلال گشت چو بیع نفاق او دل و دین را حرام شد چو زنی . ادیب صابر (ایضاً).
زنی . [ زَ ] (حامص ) زن بودن . انوثیت . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ ازدواج . (ناظم الاطباء). ◄ منسوب به زن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). حالت نسوانیت و چگونگی آن . (ناظم الاطباء) : به صبرم کرد باید رهنمونی زنی شد بازنان کردن زبونی . نظامی . ♦ به زنی آوردن ؛ ازدواج کردن و عقد نکاح بستن . (ناظم الاطباء). ♦ به زنی دادن ؛ به همسری دادن . به ازدواج واداشتن . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ به زنی کردن ؛ به ازدواج درآوردن . به عقد خود درآوردن . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ به زنی گرفتن ؛ ازدواج کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ زنی کردن ؛ چون زنان رفتار کردن : بمردان بر زنی کردن حرام است زنی کردن زنی کردن کدام است . نظامی .
زنی . [ زَ نی ی ] (ع ص ) (از «زن و») وعاء زنی ؛ خنور تنک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تنک و کم وسعت . (ناظم الاطباء).