زنیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنیم . [ زَ ] (ع ص ) مردی به قومی چسبیده که نه از ایشان بود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پسرخوانده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ ناکس و فرومایه و بدخوی که در ناکسی معروف باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از غیاث ) : هم خدا داشت مر او را ز بد خلق نگاه گرچه بسیار جفا دید ز هر گونه زنیم . ابوحنیفه (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٠). ◄ خصم جواب از طرف قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خصم جواب دهنده از طرف قوم . (ناظم الاطباء). ◄ حرام زاده . (ترجمان القرآن ) (دهار) : عتل بعد ذلک زنیم . (قرآن ١٣/٦٨).