زنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنگی . [ زَ ] (اِخ ) ابن سنقر. رجوع به اتابکان فارس شود.
زنگی .[ زَ ] (اِخ ) ابن مودود. رجوع به اتابکان سنجار و حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٥٦٠ و تاریخ مغول اقبال شود.
زنگی . [ زَ ] (اِخ ) اتابک عمادالدین زنگی پسر آق سنقر. رجوع به اتابکان الجزیره و شام و عمادالدین و حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٣٢١ و ٥٥١ شود.