زنگل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنگل . [ زَ گ ُ ] (اِ مرکب ) زنگ و درا و جلاجل و زنگوله . (برهان ). زنگله . (جهانگیری ). زنگله و زنگوله . زنگ شاطران . (فرهنگ رشیدی ). زنگ . (شرفنامه ٔ منیری ). زنگوله و زکوله . بمعنی زنگ . (از انجمن آرا). زنگر. زنگول . زنگوله . زنگ . درای . جلاجل . زنگله . (فرهنگ فارسی معین ). جرس و درای و زنگ و جلاجل . (ناظم الاطباء) : کاسمان را به حکم هارونیش ز اختران زنگل روان بستند. خاقانی . دید که در لشکرش قیصر هارون شده ست زان کله زهره ساخت زنگل هارون فلک . خاقانی . قاصد بخت اوست ماه و نجوم زنگل قاصد روانه ٔ اوست . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٨٤١). ♦ زنگل نباش ؛ این ترکیب در دو بیت زیر از خاقانی آمده ولی مناسبت انتساب زنگل به نباش معلوم نشد. و در حاشیه ٔ دیوان خاقانی چ هند ذیل شاهد اول چنین آمده : نباشان زنگوله می بستند تا مردم گمان کنند که دیو است در گورستان بکار مشغول است . و ظاهراًاین تعریف بر اساسی نیست : به چارپاره ٔ زنگی بباد هرزه ٔ دزد به بانگ زنگل نباش و کم کم نقاب . خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ٥٦). در فلک صوت جرس زنگل نباشان است که خروشیدنش از دخمه ٔدارا شنوند. خاقانی (دیوان ایضاً ص ١٠٤). ◄ مقامی است از دوازده مقام موسیقی . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا). نوایی است از موسیقی . (از ناظم الاطباء).