زنگ گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنگ گرفتن . [ زَ گ ِرِ ت َ ] (مص مرکب ) زنگ زده شدن . زنگ پذیرفتن . به زنگ و تیرگی آلوده شدن . کدر شدن . تیره شدن : همه تن گرفته ز زنجیر زنگ ز دودش زتن زنگ کاید به جنگ . فردوسی . رخ روشن را زیر زره خود مپوش که رخ روشن تو زیر زره گیرد زنگ . فرخی . خاطرت زنگ نگیرد نه سرت خیره شود گر بگیرد دل هشیار تو از گیتی پند. ناصرخسرو.