زنگ پذیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنگ پذیر. [ زَ پ َ ] (نف مرکب ) که مستعد زنگ زدن و زنگ بستن باشد همچون آیینه و آهن و مس و جز اینها. چیزی که مستعد قبول کدورت و تیرگی و فساد و تباهی باشد : بهرام خون خصم تو ریزد به تیغ کین کان تیغ نیست زنگ پذیر اندر آسمان . سوزنی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). دم صبح از جگر آرند ونم ژاله ز چشم تادل زنگ پذیر، آینه سیما بینند. خاقانی .