زنکلاجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنکلاجو. [ ] (اِ) زردآلوی نرسیده و ترش است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : بدیدارت چنانم آرزومند که بسطامی به آش زنکلاجو. (از جنگی خطی، یادداشت ایضاً).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنکلاجو. [ ] (اِ) زردآلوی نرسیده و ترش است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : بدیدارت چنانم آرزومند که بسطامی به آش زنکلاجو. (از جنگی خطی، یادداشت ایضاً).