زنجیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ) (ص نسب.) دیوانه، خطرناک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ) (ص نسب.) دیوانه، خطرناک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنجیری . [ زَ ] (ص نسبی ) کنایه از دیوانه است . (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (از شرفنامه ٔ منیری ) (از غیاث ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ج، زنجریان . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ) (انجمن آرا) : متواری راه دلنوازی زنجیری کوی پاکبازی . نظامی (از انجمن آرا و آنندراج ). زنجیری دشت، شد خردمند از بندی خانه دور شد بند. نظامی . در به زنجیر کن ترا گفتم تا چو زنجیریان نیاشفتم . نظامی . برآشفت گردون چو زنجیریی به زنگی بدل گشت کشمیریی . نظامی . ◄ منسوب به زنجیر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ لایق زنجیر و قید. (فرهنگ فارسی معین ). درخور زنجیر. (یادداشت بخطمرحوم دهخدا): دیوانه ٔ زنجیری ؛ دیوانه ای که او را جز به زنجیر کردن نگاه نتوان داشت . دیوانه ٔ سخت دیوانه . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).