زنجاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زُ یا زِ) (اِمر.) = زنج آب:<BR>۱- زنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده.<BR>۲- ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زُ یا زِ) (اِمر.) = زنج آب: ۱- زنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده. ۲- ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زنجاب . [زِ / زَ ] (اِ) بمعنی سنجاب که جانوری است و از پوست آن پوستین کنند و همان پوست را هم سنجاب گویند. (آنندراج ). سنجاب . (ناظم الاطباء). رجوع به سنجاب شود.
زنجاب . [ ] (ص مرکب ) (اصطلاح بنایان ) اشباع شده ٔ به آب . آجری زنجاب : زنجاب شدن آجر؛ آب بسیار خوردن آجر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زنجاب . [ زُ / زِ ] (اِ مرکب ) زُنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده . رجوع به زنج شود. ◄ ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی