زناق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زناق . [ زِ ] (ع اِ) گلوبند زنان از زیور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، زُنُق . (اقرب الموارد). ◄ حلقه ای است که در زیر حنک ستور کرده برشته در سرش بندند تا سرکشی نکند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).لاقودنک بالزناق الی موقف الوفاق . (اقرب الموارد).
زناق . [ زُ ] (ع اِ) آنچه در زیر حنک باشد از رسن و دوال و جز آن . ◄ رسن پاره که بدان پای های ستور بندند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).