زمینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زمینی . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به زمین . (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء) : زمینی به اصل آسمانی به فرع . نظامی (از آنندراج ). ◄ خاکی . ترابی . ارضی . (ناظم الاطباء). ارضی . (از فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ مقابل هوائی . مقابل درختی : سیب زمینی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ◄ مقابل آسمانی . (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). که نوعی حقارت و پستی در آن ملحوظ است : تن زمینی است میارایش و بفکن به زمین جان سماوی است بیاموزش و بربر به سماش . ناصرخسرو. ◄ در شاهد زیر بمعنی زمین گیر آمده : جمعی که به سبب علت و مرض از جای بر نتوانند خاست و آن چنان کس را زمینی گویند. (تاریخ قم ص ١٧٩). رجوع به زمین گیر شود.
زمینی . [ زَ ] (اِخ ) دهی از بخش قشم است که در شهرستان بندرعباس واقع است و ٢٢٤ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨٩).