زمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زمک . [ زِ م ِ ] (ع اِ) بن دم جانور پرنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دم غزه ٔ مرغ و دم مرغ و بن دم آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زمک .[ زَ ] (ع مص ) برانگیختن کسی را بر کسی تا سخت خشمگین شود بر وی . ◄ پر کردن مشک را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زمک . [ زَ م َ ] (ع اِ) خشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).