زلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زلک . [زَ ل َ ] (اِ) اخگر. زغال افروخته . آتش پاره . (از ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج ٢ ص ٣٤ شود.
زلک . [ زَ ل َ ] (اِ) بمعنی زلو باشد. (آنندراج ). زالو. علق . (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج ٢ ص ٣٥ شود.