زلول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زلول . [ زَ ](اِخ ) شهری است به مغرب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شهری است در شرق ازیلی به مغرب . (از معجم البلدان ).
زلول . [ زُ ] (ع مص ) شتاب رفتن . دویدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ از جایی به جایی شدن . (منتهی الارب ). ◄ کم شدن درم در وزن یا ریخته و ناقص گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کم آمدن سیم در سختن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به زل شود.
زلول . [ زَ ] (ع ص، اِ) آب خوش شیرین .(منتهی الارب ) (آنندراج ). زلیل . آب زلال . (از اقرب الموارد). آب خوشگوار و صاف و شیرین . (ناظم الاطباء).