زل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ لّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) لغزیدن.<BR>۲- (اِمص.) لغزش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زِ لّ) [ ازع. ] (اِ.) تیزی و حدُت گرما. ؛~ آفتاب نهایت سوزندگی و تابش آفتاب.
(زُ) (اِ.) (عا.) نگاه خیره و کنجکاوانه یا گستاخانه.
(زَ لّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) لغزیدن. ۲- (اِمص.) لغزش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زل . [ زِ ] (اِ) گوسفند بی دنبه و آن نوعی از گوسفند است که در ایران نبود و به تازگی معدودی آورده اند و گوسفندان سواحل مازندران از جنس زل است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و دویست و هشتاد هزار گوسفند از... و زل خاص او در دست چوپانان . (تاریخ طبرستان ).
زل . [ زَل ل ] (ع مص ) بلغزیدن قوم . (تاج المصادر بیهقی ). لغزیدن .(ترجمان القرآن ) (دهار). لغزیدن در گل . ◄ لغزیدن در سخن و خطا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سپری شدن عمر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
زل . [ زِ ] (اِخ ) شهری در بلژیک (فلاندر شرقی ) و بر کنار اسکو واقع است و ١٤٥٠٠ تن سکنه دارد. (از لاروس ).
واژگان فارسی سره واژهدان
نگاه ایستا، خیره
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی