زعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زعب . [ زِ ] (ع مص ) دفع کردن مر او را [ (کسی را) ] قطعه ای از مال . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دفع کردن و پاره ای از چیزی فرا کسی دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ): زعب له من المال زعبة و یضم ؛داد و برید برای او پاره ای از مال . (منتهی الارب ).
زعب . [ زَ ] (ع مص ) پر کردن آوند را. ◄ بریدن و پاره کردن آوند را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ پر گردیدن رودبار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برداشتن مشک پر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ گاییدن زن را پس پر ساختن آن را از منی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ گرانبار رفتن بعیر. ◄ دفع نمودن بار را و دور کردن آن را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ یا برداشتن بار را و راست ایستادن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ راندن چیزی را. ◄ تقسیم نمودن چیزی را در خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
زعب . [ زُ ] (ع اِ) ج ِ زعبوب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به زعبوب شود.