زعازع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زعازع . [ زَ زِ ] (اِخ ) شهری است نزدیک عدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شهری به یمن نزدیک عدن . (از معجم البلدان ).
زعازع . [ زَ زِ ] (ع اِ) حوادث زمانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). شدائد دهر. از زعزعة است . (از اقرب الموارد). زلازل دهر. شدائددهر. سختی های روزگار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
زعازع . [ زُ زِ ] (ع ص ) ریح زعازع ؛ باد سخت جنباننده ٔ اشیاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).