زشتی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زشتی کردن . [ زِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جور کردن . ستم کردن . بدی کردن . بدرفتاری کردن . سوء معامله : قتیبه با آل مهلب بسیار زشتی ها کرده بود و ایشان را مطالبت کرده و مالهای بسیار گرفته . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). مکن ای روی نکو، زشتی با عاشق خویش کز نکورویان زشتی نبود فرزاما. دقیقی . تو هرچند زشتی کنی بیش بر ما شود بیشتر با تو مان مهربانی . منوچهری . رجوع به زشت، زشتی و دیگر ترکیبهای این کلمه شود.