زشت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زشت کردن . [ زِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خراب و تباه کردن . بد و نازیبا کردن . فاسد و قبیح کردن : وآنکه او خود کرده باشد باز چون ویران کند خوب کرده زشت کردن کار معنی دار نیست . ناصرخسرو. گرمی و سردی ترا هر دو مثال است از ستم زآن همی هر یک جهان را زشت و نازیبا کند. ناصرخسرو. ◄ (اصطلاح کشتی گیران ) مغلوب و زبون کردن حریف . درشتی و بی اندامی کردن . (آنندراج ) : یوسفی را که به نسبت تو بهشتش کردی با تو گردست فروکوفت تو زشتش کردی . میرنجات (آنندراج ).
فرهنگ طیفی واژهدان
بیرنگ کردن، پژمردن، مجروح کردن، چرک کردن، بیرنگ کردن، کثیف کردن