زشت کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زشت کار. [ زِ ] (اِ مرکب ) کار زشت . فعل بد. عمل مکروه و ناپسند : ببینیم پاداش این زشت کار بپیچی به فرجام از این روزگار. فردوسی . مگر بند، کز بند عاری بود شکستی بود زشت کاری بود. فردوسی . ننگرم از این به سوی حرمت کس کآید از این زشت کار، عار مرا. ناصرخسرو. ◄ (ص مرکب ) زشت کار. بدکار. بدعمل . کسی که دست بکار بد زند. زشت کردار : زدن چوب سخت از یکی دوستدار به از بوسه ٔ دشمن زشت کار. اسدی (گرشاسبنامه چ یغمائی ص ٩٩). هر آنکو به نیکی نهان وآشکار دهد پند و او خود بود زشت کار چو شمعی بود کو کم و بیش را دهد نورو سوزد تن خویش را. اسدی . جهان دلفریب ناوفادار سپهر زشت کار خوب منظر. ناصرخسرو. بدگمان باشد همیشه زشت کار نامه ٔ خود خواند اندر حق یار. مولوی . رجوع به ماده ٔ بعد، زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی