زست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زست . [ زُ ] (ص ) تندروش (کذا) بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٥١).تندوزوش . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سخت . شدید. تند. تیز. غضبناک . گستاخ . تندخوی . خشمناک . و درشت . (ناظم الاطباء) : بدانک کینت گردد درست (کذا) بدیدار زشت و بکردار زست . ابوشکور (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٥١). ◄ ترش . حاد. ◄ شفاف و هواپرست . (ناظم الاطباء).