زرین درخت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زرین درخت . [ زَرْ ری / دَ دِ رَ ] (اِ مرکب ) گویند درخت اترج است و بعضی گویند درختی است که آن در ولایت کازرون بسیار است و برگ آن به برگ زیتون می ماند و گل آن مانند قرص آئینه زرین است یعنی آفتاب . (برهان ) (آنندراج ). درخت اترج بمعنی ترنج ... (غیاث اللغات ). درخت نارنج .(ناظم الاطباء). در بیماری نساء (عرق النساء) نافع است و آب برگ آن با می پخته مدر بول و طمث باشد و خون بسته در مثانه را بیرون کند و در گزیدگی هوام سود دارد. (از ادویه ٔ مفرده ٔ قانون ابوعلی سینا، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). گوید او را در خراسان گل عاشقان نامند و نبات او از یک شبر زیاده و برگش عریض و گلش زردو شاخهای او بزرگ و دراز چون نزد او غنا سرود نمایند، گلش می ریزد... و بعضی گویند اسم آزاد درخت است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به اختیارات بدیعی، ترجمه ٔ صیدنه و الفاظ الادویه شود. ◄ در شواهد زیر ظاهراً بمعنی مطلق درخت زرین، درختی ساخته از طلا جهت زینت کاخ پادشاهان و امراء آمده است : بدست آری چنان شاهانه تختی که باشد راست چون زرین درختی . نظامی . سر تاجداران برآمد به تخت چو سیمرغ بر شاخ زرین درخت . نظامی . غلامان زرین کمر گرد تخت چو سیمین ستون گردزرین درخت . نظامی . رجوع به زرین و دیگر ترکیبهای آن شود.