زریع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زریع. [ زِرْ ری ] (ع اِ) آنچه خود بروید از دانه ٔافتاده وقت درو در زمین ناهموار و ناآراست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
زریع. [ زَ ] (ع ص، اِ) آماده و لایق برای کاشتن و زراعت کردن . (ناظم الاطباء). ◄ عذی . کشت دشتی که از باران آب خورد و «کل ناعم زریع» تشبیه است به آن . (از اقرب الموارد).