زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ دَ) [ په. ]<BR>۱- (مص م.) کوفتن، آسیب رساندن.<BR>۲- یورش بردن، حمله کردن.<BR>۳- دزدیدن.<BR>۴- ضرب سکه.<BR>۵- چیره شدن.<BR>۶- برابری کردن.<BR>۷- (عا.) نامیزان بودن، درست نبودن.<BR>۸- (مص ل.) ضربان یافتن: زدن دل.<BR>۹- الصاق کردن، چسباندن. <BR>۱۰ - قرار دادن، نصب کردن. <BR>۱۱ - نواختن آلات موسیقی.<br>