زحمت کش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحمتکش . [ زَ م َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) زحمت کشنده . متحمل زحمت . آنکه تحمل مشقت و سختی کند. که زیاده از قوت و قدرت خود کار کند. (از ناظم الاطباء). ◄ (در تداول امروز پارسی زبانان ) کارگر. پیشه ور. رنجبر. صنعتگر. اهل صنعت . (از ناظم الاطباء ذیل رنجبر): طبقه ٔ زحمتکشان یا طبقه ٔ زحمت کش ؛ کارگران . مردم کارگر. مقابل طبقه ٔ اشراف که از دسترنج دیگران راحتی بدست آرند. رجوع به زحمت، زحمت کشیدن، رنجبر، کارگر و زحمت کشی شود. ◄ ستم کش . (ناظم الاطباء). طبقه ٔ ضعیف وتنگدست وفقیر و مردمی که هماره جفا و ستم بینند و لقمه نانی از دسترنج و زحمت خود بدست آرند . رجوع به زحمت کشیدن و زحمت شود. ◄ آنکه تن بکار دهد. جدی . کوشا. مقابل تنبل، آنکه شانه از زیر کارخالی کند، از کار فرار کند.
فرهنگ طیفی واژهدان
رنجبر، کارگر، فعال، کوشا، پرکار، سختکوش، باهمت، فعال، پرتلاش، کارآمد، کاری دارای فعالیت، مشغول، ساعی، سمج، شاغل، مجاهد، مبارز
واژگان فارسی سره واژهدان
کارگر، رنجکش، رنجبر
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی