زحر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحر. [ زَ ] (اِخ ) ابن قیس . از محدثانست . (از منتهی الارب ) (از ترجمه ٔ قاموس ). زحربن قیس گوید، هنگامی که علی (ع ) مضروب گردید من بمدائن رفتم و در آن وقت اهل بیت علی (ع ) در آنجا بسر میبردند. (از تاج العروس ).
زحر. [ زُ ح َ ] (ع ص ) بخیل که چون ازو چیزی بخواهند دمی سرد برآورد یا ناله کند. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). بخیل و زفت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بخیل . (ترجمه ٔ قاموس ).زَحْران .
زحر. [ زَ ] (اِخ ) ابن حصن، از محدثانست . (از ترجمه ٔ قاموس ) (از منتهی الارب ). وی از جد خویش حمیدبن منهب حدیث شنید و زکریابن یحیی بن عمربن حصن طائی از او حدیث شنیده است . (از تاج العروس ).