زحار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زحار. [ زُ ] (ع مص ) مبتلا شدن به بیماری زحیر (پیچاک ). دچار شکم روش شدن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). جاری شدن شکمست بشدت . همچنین است زحیر و زحارة. (از ترجمه ٔ قاموس ). و رجوع به کلمه های مذکور شود. ◄ بیرون دادن آوازیا نفسی همراه ناله هنگام کار یا سختی، همچنین است زحارة و زحیر. (از متن اللغة) (از تاج العروس ). نفس کشیدن زن، گاه زادن با ناله و اضطراب یا درد کشیدن و سر دادن آوازی مانند ناله . و این معنی اخیر اشهر است . (از اقرب الموارد). آوازی که از تنفس تندبگوش میرسد. (از اساس البلاغة). آواز و دم زدن بناله . (ترجمه ٔ قاموس ). رجوع به زحارة و زحیر شود. ◄ گران آمدن سؤال بر بخیل و آه و ناله کردن او در این هنگام و همچنین زحیر. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ کسی را با نیزه زدن و زخمی ساختن و همچنین زحیر. ابن درید گوید: این لغت محقق نیست . (ازمتن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به زحیر شود.
زحار. [ زُ ] (ع اِ) شکم روش سخت . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). بُرنیش و نستک شکم . (مهذب الاسماء). ◄ آزاری است در شکم که خون جاری میگرداند از شکم . و همچنین است زحیر و زحارة.(از ترجمه ٔ قاموس ). نوعی بیماری است و علامت آن برازکردن پی در پی و بدفعات است همراه با درد و خستگی وقسمت اعظم آنرا خون و بلغم تشکیل میدهد. (از المعجم الوسیط). رجوع به زحیر شود. ◄ علتیست مرشتران را. (ترجمه ٔ قاموس ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بیماریی است شتران را که در اثر آن دچار شکم روش میگردند تا آنجا که چیزی از شکم ایشان بیرون نیاید. (از متن اللغة) (از تاج العروس ). ◄ (مص ) زاییدن، و همچنین است زحیر و زحارة. (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). رجوع به زحیر و زحارة شود.
زحار. [ زَح ْ حا ] (ع ص ) بخیل که از گرانی سؤال کسی دم سرد و ناله برآرد. و او را زُحَر و زَحْران نیز گویند. (از اقرب الموارد). رجوع به کلمه های مذکور شود.