زجیج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زجیج . [زُ ج َ ] (ع اِ مصغر) مصغر زج . (از معجم البلدان ).
زجیج . [ زُ ج َ ] (اِخ ) منزلی است حاجیان را در راه بصره و مکه نزدیک سواج . و این کلمه علم منقول است از زجیج مصغر زج . در شعر زیر از عدی بن رقاع نام این منزل را با حاء (مهمله ) خواندم : اطربت ام رفعت لعینک غدوة بین المکیمن و الزجیح حمول . (از معجم البلدان ).