زجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زجم . [ زَ ] (ع مص ) شنیدن سخن خفی و نرم . و فعل آن از باب نصر آید. (از منتهی الارب ). شنیدن چیزی است از سخن پنهان . (از اقرب الموارد). ◄ گفتن سخن، گویند: سکت فما زجم بحرف ؛ یعنی خاموش شد و نگفت سخنی . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به زجمة، زجنة و زجبة شود. ◄ گفتن سخنی که مخاطب آنرا نفهمد. گویند: زجم له بشی ٔ ما فهمه ؛ سخنی گفت که او نفهمید. (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).
زجم . [ زُج ْ ج َ ] (ع اِ) مرغی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). پرنده ای است . (شرح قاموس ). زجم مقلوب زمج است . (از تاج العروس ). رجوع به زمج شود.