زجلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زجلة. [ زُ ل َ ] (اِخ ) نام دختر منظور که زن زبیر است . (منتهی الارب ). دختر منظوربن زبان بن سیار فزاریست . در همه ٔ نسخ ویرا زوجه ٔ زبیر نوشته اند اما صواب آن است که وی زوجه ٔ پسر زبیر بوده است و در عباب و تبصیر بدین موضوع تصریح شده است . (از تاج العروس ).
زجلة. [ زُ ل َ ] (ع اِ) پوستکی که میان دو چشم است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). پوستی است که میان دو چشم است . (ترجمه ٔ قاموس ). ابن سکیت در کتاب معانی، زجله را بدین معنی آورده و این شعر ابووجزة را بگواه آورده است : کان زجلة صوب صاب من برد شنت شابیبه من رائح لجب . (از تاج العروس ). ◄ حالت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). حال، گویند: «انه لحسن الزجله »؛ یعنی او دارای حالی خوش است و نیز گویند «هو علی زجلة واحده »؛ یعنی او هماره بر یک حال است . ج، زُجَل . (از متن اللغة). حالت و گشت هر چیزی است . (ترجمه ٔ قاموس ). حالت است و در محیط، «حال » آمده است . (از تاج العروس ). ◄ تری از چیزی است . (ترجمه ٔقاموس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از تاج العروس ). ◄ چیزکیست از تری . (ترجمه ٔ قاموس )(از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از تاج العروس ). ◄ آواز مردم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از لسان العرب ) (ترجمه ٔ قاموس ). آواز مردم . و بدین معنی با فتح زاء نیز بکار رود. (ازتاج العروس ). ابن اعرابی این بیت را نقل کرده است : شدیدة أزِّ الاَّخرین کانها اذا ابتدَّها العجلان، زجلة قافل . شاعر آواز بیرون آمدن شیر را ازپستان آن زن به همهمه ٔ طائفه ای از مردم تشبیه کرده است . (از لسان العرب ). ◄ اثر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ اندک از چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند: زجلة من ماء او برد؛ یعنی اندکی از آب یا سرما. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). پاره ای از هر چیز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از ترجمه ٔقاموس ). قطعه ای از هر چیز. ج، زُجَل . (از تاج العروس ). ◄ جماعت مردم یا عام است . (منتهی الارب ). جماعت، خواه از مردم باشد و یا جز آن . (ناظم الاطباء). جماعت مردم . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، زُجَل . (از صحاح ) (از تاج العروس ). گروه است یاگروه از مردم . و فتحه داده میشود. (ترجمه ٔ قاموس ).
زجلة. [ زَ ل َ ] (ع اِ) آواز مردم . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ◄ جماعت، خواه از مردم باشد یا جز آن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). جماعت مردم . (از متن اللغة). گروهی مردم . ج، زجل . (مهذب الاسماء). گروه است یا گروهی از مردم . (ترجمه ٔ قاموس ) (از تاج العروس ).