زجر کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زجر کشیدن . [ زَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) رنج کشیدن . آزار کشیدن . تحمل مشقت و آزار دیگری کردن . بیماری یا دردی داشتن . ستم کشیدن . رجوع به زجر، زجرکش، زجر دادن و زجر کشیده شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
شکنجه کشیدن، سختی کشیدن، سختی دیدن، رنج کشیدن، رنج