زبان دل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبان دل . [ زَ ن ِ دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زبان معنی . زبان حال . زبان باطن . زبان سرّ : که او ترجمان زبان دلست جز از دو زبان چون بود ترجمان . مسعودسعد. میجهد شعله ٔ دیگر ز زبان دل من تا تو را وهم نیاید که زبانیم همه . مولوی . ◄ کنایه از قلم و یا نوک قلم است : زبان درست از گشاده دهن کند هر چه خواهیم گفتن بیان . مسعودسعد (دیوان ص ٥٢٥). که او ترجمان زبان دلست جز از دو زبان چون بود ترجمان . مسعودسعد.