زبالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زُ لِ) [ ع. زبالة ] (اِ.)<BR>۱- آب کم.<BR>۲- چیز اندک.<BR>۳- در فارسی آشغال، خاکروبه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زُ لِ) [ ع. زباله ] (اِ.) ۱- آب کم. ۲- چیز اندک. ۳- در فارسی آشغال، خاکروبه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
زبالة. [ زَ ل َ ] (اِخ ) جد محمدبن حسن بن ابی الحسن . محدث است . (تاج العروس )(منتهی الارب ) (انساب سمعانی ). رجوع به زبالی شود.
زبالة. [ زُ ل َ ] (اِخ ) لقب امیر احمدبن طاهر علی بن عزیز محمدبن ظاهر غازی صاحب حلب است . او مردی شجاع بود و در ٦٨٠ هَ . ق . در مصر درگذشت . (تاج العروس ).
زبالة. [ زُ ل َ ] (اِخ ) جد پدر مالک بن حویرث بن اشیم است . (منتهی الارب ). زبالةبن خشیش جد پدر مالک بن حویرث بن اشیم لیثی صحابی است . (تاج العروس ). سمعانی آرد: زبالةبن حشیش بن عبد یا لیل بن لیث از اجداد مالک بن حویرث صحابی است . (از انساب سمعانی ). رجوع به زبالی شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
خاکروبه، خاکروب، خاشه، خاشاک، خار، چیز پست و بیارزش، آشغال